السيد الطباطبائي

288

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

داشت هرچه در فعاليت وى زياده روى مىكرد كمالش بود ولى غرايز گوناگون ديگرى كه در تركيب ساختمان وى موجود است زياده‌روى و طغيان ( تنها ) يك غريزه را روا نديده و به حفظ توازن و حد اعتدال دعوت مىكند ، ماده تا حدى و ماوراء ماده تا حدى . 6 - و كسانى كه مىگويند : « بحث از خدا به جايى نمىرسد ، زيرا اگر طبق قانون عليت و معلوليت از براى جهان خدا اثبات كنيم از براى خدا نيز علت بايد اثبات كرد » اينان در بحث خلط مىكنند . مضمون قانون نامبرده اين نيست كه هر موجودى علت مىخواهد ، بلكه اين است كه هر حادثه‌اى علتى دارد ، يعنى چيزى كه « نبود و شد » علتى از براى پيدايش وى ضرورى است . ( در مقاله 9 اين بحث را مشروحاً توضيح داديم . ) 7 - و كسانى كه مىگويند : « اگر خدايى در كار بود اين همه پديده‌هاى بىفايده مانند پستان در مرد و پديده‌هاى از كار افتاده مانند بال مرغ خانگى و خروس ، و پوست لاى انگشتان برخى پرندگان غيرآبى كه نتيجه تحول ماده يا تبعيت محيط مىباشد ، موجود نمىشد و هم‌چنين اين همه فساد و شر و محروميت‌ها رخ نمىداد » . اينان نيز خلط بحث كرده و وجود نسبى و قياسى را از وجود نفسى و ضرورى تميز نداده‌اند . سخن آنان داراى دو بخش است . اما راجع به بخش اول : كدام برهان علمى قائم شده به اين كه مثلًا پستان تنها براى شيردادن است و فايده ديگرى ندارد ؟ يا پوست لاى انگشتان پا را فقط نيازمندى به شنا به وجود آورده است . چيزى كه هست اين است كه : انسان فايده‌اى در پاره‌اى از موارد مانند پستان زن و پاى اردك يافته سپس تعميم جاهلانه و بى مأخذى داده فايده نامبرده را از همه موارد مىخواهد ، يعنى قياس بىخودى كرده و حكم چيزى را از چيزى ديگر توقع مىكند ، مانند جراحى كه مىگويد : « تا روح انسانى زير كارد تشريح من نيايد . وجودش را باور نخواهم كرد » اين پزشك تصور كرده كه هرچه موجود بوده باشد ، بايد بريدنى باشد !